تبليغاتX
فصل پرستوی آزاد

فصل پرستوی آزاد
چه دشوار ست بشکنم بتم را

فرا می گیرد درد تمامم را

اما

خواهم شنید در بی صداترین لحظه شب

این آوای شکستن را

پاکی صبحدم را که سرکشم

 بی ایمان ترینم به هر کیش

و مومن ترینم به خویش.......

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 22:38 ] [ لیلا ]
آدمهای دنیای من

حتی از رفتن به کوچه در هراسند

در روشنای روز

دل به دریا زدن که

ارزویی محال ست

اینجا وفور ریاضی دان ست

و حاصل این همه تقسیم و ضرب و معادله

گرداب عمیقی ست

به نام تنهایی.....

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 12:41 ] [ لیلا ]
باکی نیست

بگذار به سخره ات گیرند

بگذار تو را نفهمند

تو بمان

تمام کوچه

ابر آسمان

کفشدوزک پنهان میان دو برگ

همه شاهدند

عشق

تها پیراهنی بود که به تو می آمد...........

[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 17:29 ] [ لیلا ]
آنکه می گفت
می شود چراغ شبهایم
رهایم کرد در تاریکی
آنکه می گفت
مرحمی ست بر زخمهایم
نبود در اوج دردهایم
او که از عشق می گفت و رهایی
جاده و وادی آزادی
خود اسیر خویش بود
دل مبند خوب من
به هر چه مطلوب گوشهای توست
نمی رسد این روزها یکی از این هزار دوستت دارم به مقصد
بی شمارند استادان سخن این روزها
و نایابست دلی که
بی گزافه و ریا
بطپد برایت......

[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 10:52 ] [ لیلا ]
کاش بفهمند که تو هم می فهمی !

انگاه که  بی صدا می گذری از همه چیز ، می فهمی

آنگاه که از بغض و کینه می گذری ، می فهمی

آن دم که دل و لبت سکوت می کنند باز می فهمی

دارم می رسم به آنجا که نفهمیدن فهمیدنهایم دیگر مهم نباشد

اما کاش در این عبور چنگت نزنند

به استخوان می رسد گاهی این زخمها

وسوسه ات میکند کسی

تو هم ناخن در آوری

یاد بگیری خراش دادن را

می کاوم و جمع میکنم آخرین جرعه های امید را

می نوشم تا بگیرم جان و بر خیزم

نمی خواهم قدمهایم را به عقب تکرار کنم

به تعقیب ستمگران زندگیم

نمی خواهم گم کنم خود را

ارزویم دریاشدن ست

به تعفن مرداب نمی سپارم جان.........


[ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 23:33 ] [ لیلا ]
تعابیر وارونه این آدمکها

افت شده به جان زندگی

وقاحت به جای صداقت

هوس به جای عشق

پیاله پیاله می نوشند عیاشان دروغ را

بد مستی میکنند و بالا می آورند ریا را

پای می کوبند و لگد می کنند مهر را

نقاب نقاب

چهره ها مدفون

نمایشی مکرر و بی پایان

بازی میکنند زندگی را

زشت و وارونه.....

[ جمعه 16 دی1390 ] [ 18:11 ] [ لیلا ]
درختان سربزیر و فروتن

و من غافل از آنکه باد آمده 

به دیدار این باغ

و سر بر خاک ساییدن درختان

نبود از پر باریشان 

که شکسته تنه پنهان کرده اند 

زیر شاخ و برگهایشان.........

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 17:12 ] [ لیلا ]

بلعیدم سرخوشیم را

و باردار شدم

به زمانی نه طولانی سقطش کردم

اما با درد و بی تابی 9 ماهه

جای چنگهایم روی دیوار

ممتد زمان باقی ست هنوز

و چشمهایی پر هراس که مضطرب

نظاره گرم بودند

مبادا بمیرم....

اما من مردم

و کسی نفهمید

مردم در تنهایی

در هجوم تازیانه های خشم وتهدید

مردم در جاده ایی طولانی

و زاییدم دردهای پیاپی را

نامردی زخم شد بر پوستم

تنهایی سرما شد بر جانم

و من تشنه اندکی مهر وامنیت

نوشیدم جرعه جرعه بغض های داغم را

در تشییع جنازه ام کسی نبود

باد پاییزی

ضربانهای تند دلم

موسیقی مراسم تدفینم بودند

که آرزو هایم را می گریستند

و من دانستم

آغوشی پر مهر و امن

سراب ست

و گرگها هرگز اهلی نمی شوند......


[ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ 7:58 ] [ لیلا ]

تنت را باید بفروشی و روحت را

و پنهان کنی تمام زخمیت را

تا بگنجی در تعریف بهترین زن

ورنه بنشین به انتظار هزار برچسب 

تا طرحی دیگر از تو بیافریند

ازادی به تو که می رسد

در دستان دیگریست که به تو صدقه میدهد انگار

حرفهایت که صدا شود

روشنفکری می شود سیاه ترین شکل سنت

تلخ 

تلخ

مگو ننویسم این گونه

که درست نیست

که بدبینی منست

زن همین ست 

در دالانهای تاریک وتنگ افکار مردم این سرزمین

که سرشار از بوی تعفن جهل و تعصب ست

اما در لباسهای رنگ به رنگ  روشنفکری و آزادی

کذایی

.....


 

[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 21:1 ] [ لیلا ]

به کدامین دستگاه می نوازد 

باران

روح پریشانم را 

که چنین هوای گریستن دارد

نه قلم نه سپید کاغذ

ندارد جانی دگر 

که تصویر کشد عریانی روحم را 

چشمانم ندارد طاقت 

که بیند باز 

دقایق ویرانیم را

کدام جاده می خواند مرا 

این چنین  بی تاب

ای همه ابرها

ستاره ها

آسمان

ای تمام نماد های عمرم

که همسفر باد پاییزید

یک مسافر کم ست 

اندکی درنگ

من 

می آیم .....

[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 20:33 ] [ لیلا ]

مهم نیست چقدر هوا سنگین ست 

و چه اندازه 

تنگ شده سینه ام 

از دم و بازدم 

این همه دروغ و تظاهر

می بلعم هوای پاک عشق درونم را 

تازه می شوم دوباره

مهم نیست 

چقدر سعی میکنند گل آلودم کنند

زلال خواهم شد به بخشش دوباره

مهم نیست چند بار زخم می زنند بر روحم

درمان می شوم 

به صبر دوباره

من نیامده ام 

ترک کنم این زندگی را 

با دستهای خالی

خویش را خواهم یافت

و زاده خواهم شد 

دوباره

...



[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 20:31 ] [ لیلا ]

همیشه خودت را دوست بدار

و مبر از یاد

که روزی تنها با خودت خواهی ماند

و دستهایی که از آن تواند

باید یادشان دهی در آغوشت گیرند به گرمی

نوازشت دهند به لطافت

در قحطی دستی که بویی انسانیت میدهد

باید یادشان دهی بهم گره خورند

مشت شوند 

زمخت شوند

 و نترس

وقتی سنگ خشونت می بارد

تمام شور زندگی را جان کن در پاهایت

و برو

آنچه از باور و ایمانت باقیست را

جمع کن

و باز نترس 

نترس 

بایست

بجنگ

و نباز 

به دیوانی که حقیرانه و به هزار حیله

تصاحب روح زیبایت را می خواهند

.......


[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 20:29 ] [ لیلا ]

پا نمی شود گذاشت 

بر زمینی که خار کاشته اند بجای گل

به استقبالت

به انتها رسیده 

نوبت دست و پا زدن

باید پر داد روح زخمی را

در مان تنها پروازست 

پرواز

.....

----لیلا--

[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 20:25 ] [ لیلا ]

قالب نمی پذیرم

حالاهزار فن کوزه گری بدان

مسئله را اشتباه گفته اند

من اصلا گل نیستم

دریده ام این جامه تنگ کهنه

سنت را بر خویش

وتو که تمنای عریانی من داری

نیک بدان

که تاب همراهی

روح  عریانم نداری

--لیلا----

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 23:18 ] [ لیلا ]

ایمان دارم

خواهم رفت عاقبت

در ناباورترین لحظه فریبی

که مرا هیچ می پندارد

آنقدر 

که کورم و ناشنوا

و بی دست وپا

بال خواهم زد به آسمانی که 

پرستوی آزاد فصلهایش را می خواند

و کوچ خواهم کرد

از این دقایق ریا

پرنده درونم

تو را خواهم پراند

از این خارزار

و شفا خواهم داد زخمهایت را 

در نور

من تو را 

قول داده ام به خود

قول

....

-----لیلا---

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 23:17 ] [ لیلا ]
About

* مرگ من اکنون ست
گر نیندیشم
گر بیندیشم و نگویم
مرغ پر بسته قفس خواهم بود
نه پرستوی آزاد فصل ها *
Blog Custom